کوروش و نابودی همیشگی کادوسیان (نقد مرادی غیاث ابادی)

گرفته شده از: ناگفته های ایران باستان

نویسنده: محمدمهدی جوکار - با اضافه شدن پیوند هایی

 

جناب غیاث آبادی در یکی از نوشته هایشان با عنوانی درشت نوشته است:

رنج‌های بشری ۱۴۵: کورش بزرگ و نابودی همیشگی کادوسیان!

وقتی آدمی این را میخواند و منابع معرفی شده را می بنید به این فکر می افتد که به راستی کوروش بزرگ همه ی کادوسیان اعم از گیلک ها و لرهای مرکزی را چنان کشته و خانه هایشان را چنان ویران کرده که دیگر نامی از آنها نیست!!

او در ادامه آورده است:

یکی دیگر از کشورها و تمدن‌هایی که به دست کورش بزرگ و با تهاجم سپاه پارسی او برای همیشه نابود شد، تمدن درخشان گیلان باستان یعنی کادوسی/ کادوسیان بود که در جنوب‌غربی دریای کاسپی/ دریای مازندران جای داشت. کادوسیان دستکم یکبار کوشیدند تا استقلال و هویت خود را باز یابند اما با سرکوب هخامنشیان مواجه شدند و برای همیشه از تاریخ محو گردیدند.

کادوسیان برای همیشه توسط کوروش نابود شدند! ولی این قوم نابود شده به گمان غیاث آبادی از ناکجا آباد سربر آورده و دستکم یکبار دیگر هم شوریدند؟ چگونه پس از آنکه نابود شدند دوباره شوریدند؟

به هر حال به قول غیاث آبادی پس از شورشی اینبار با قتل عام هخامنشیان روبرو شده برای همیشه ی تاریخ محو گشتند؟! براستی چنین است؟ دروغ و دغل از این بالاتر؛ اینرا از آنرو با این صراحت گفته ام تا نشانی روشن از دروغ پراکنی کسی باشد که خود دروغ پردازان کوروش پرست را نکوهش میکند.

 

[منابعی که جناب غیاث آبادی ذکر می کند به این شرح است:

تاریخ پلوتارک، بخش اردشیر، بندهای ۲۸ و ۲۹؛ دیودور سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ترجمه حمید بیکس شورکایی و اسماعیل سنگاری، انتشارات جامی، تهران، ۱۳۸۴، صفحه ۱۴۹؛ مشیرالدوله پیرنیا، تاریخ ایران باستان، جلد یکم، ص ۱۱۲۸ تا ۱۱۳۱٫]

 

او نوشته است: که کوروش بدانجا رهسپارشده تمدن کادوسی را نابود کرد.

نخست اینکه در هیچ کدام از منابع معرفی شده خبری از نابودی تمدن کادوسی نیست و این از برساخته های جناب غیاث آبادی است.

دوم اینکه او میگوید کادوسیان پس از شورشی و در پی سرکوب سخت هخامنشیان برای همیشه ی تاریخ محو گشتند!

پیش از هرچیز باید بدانیم که مقصود غیاث آبادی کدامین شورش گیلانی هاست؟ از آنچه در منابع معرفی شده برمی آید اینست که این شورش در زمان اردشیر دوم هخامنشی است همه ی منابع غیاث آبادی بدین امر تصریح دارند. اما شورشی دیگر نیز آنچنانکه از کتیبه بیستون بر میاید روی داده بود که در آن کادوسیان با پارتیان دست به شورش زده بودند (بنگرید به: کتیبه بیستون، ستون ۲، بند۱۶)

در کتیبه بیستون هم هیچ اثری از نابودی نیست چراکه اگر تمامی پارتیان نابود میشدند دیگر مطیع شدنشان معنی نداشت از رفتار داریوش در دیگر شهرهای شورش نیز این نکات برمی اید:

۱- تنها سران شورشی کشته میشوند

۲- هیچ شهری نابود نمیشد

۳- قتل عام مردم عادی روی نمیداد.

[برای دانش بیشتر بنگرید به: نا آرامی های زمان داریوش، قیام های مردمی یا شورش های مافیایی؟!]

 

اما برگردیم به شورش زمان اردشیر دوم که مد نظر آقای غیاث آبادی نیز هست؛ چنانکه بر می آید مآخذ ایشان همگی مربوط به شورش زمان اردشیر است اما براستی آیا منابع غیاث آبادی میگویند که شورشیان آنچنان با خشم و کین و جنگ سپاهیان شاه سرکوب شدند که دیگر اثری از آنان درتاریخ باقی نماند؟!

پس سزد که از منابع مورد استناد حضرت استاد غیاث آبادی نقل کنیم :

«کادوسیان در زمان اردشیر دوم ، مانند بسیاری از ایالات شوریدند ... اردشیر در راس سپاهی مرکب از سیصد هزار پیاده و ده هزار سوار برای فرونشاندن این شورشها حرکت کرد... سرزمین کاسیان کوهستانی صعب العبور و همیشه ابری است... شاه بدلیل قحطی در این سرزمین دچار کمبود اذوقه گشت تا انجا که سپاهیان مجبور بخوردن اسب و الاغ سپاه میشدند..... کادوسیان دو پادشاه داشتند که جدا از همدیگر اردو میزدند. تیری باز (=عامل اردشیر) نقشه ای پیش خود کشید و پس از آن که آنرا به اردشیر عرضه دارد، خود او مخفیانه به یکی از دو پادشاه مزبور رفت و پسرش را نزد دیگری فرستاد.

هرکدام به پادشاهی که نزد او رفته بودند گفتند «پادشا دیگر کسانی نزد شاه فرستاده و داخل مذاکره شده و اگر میخواهید فریب نخورید پیش دستی کنید که قبل از دیگری با شاه داخل مذاکره شده باشید. من هم با تمام قوا به شما کمک میکنم» پادشاهان مزبور حرف تیریباز و پسر او را باور کردند و همراه او و پسرش رسولانی نزد اردشیر فرستادند.....بالاخره تیریباز و پسرش با رسولان پادشاهان کادوسی امدند و به شریطی صلح منعقد شد »

 ن.ک. پلوتارک ، اردشیر بند28و29+ مشیر الدوله (پیرنیا) جلد2/818

 

همه ی آنچیزی که منابع میگویند همانی است که فوقا گذشت. اما غیاث آبادی داستان شورش را نقل می کند و از استعداد داستا نسرایی خود استفاده کرده می افزاید که آهان، هخامنشیان برای همیشه ی تاریخ، مردم کادوسی را نابود کردند!

اینرا باید افزود که در نسخه پیرنیا، گفتار مزبور از کتاب پلوتارک، اردشیر 28-30 نقل شده است و غیاث ابادی نیز همین ادرس را ارائه کرده است. اما نسخه ی اینترنتی کتاب پلوتارک، داستان فتح گرگان را در بند 24 از بخش اردشیر ذکر شده است

برای روشنتر شدن موضوع بنگرید به متن اینترنتی کتاب پلوتارک ، بخش اردشیر بند 24 :

There being two kings amongst the Cadusians, and each of them encamping separately, Teribazus, after he had made his application to Artaxerxes and imparted his design to him, went to one of the princes, and sent away his son privately to the other.

So each of them deceived his man, assuring him that the other prince had deputed an ambassador to Artaxerxes, suing for friendship and alliance for himself alone; and, therefore, if he were wise, he told him, he must apply himself to his master before he had decreed anything, and he, he said, would lend him his assistance in all things.

Both of them gave credit to these words, and because they supposed they were each intrigued against by the other, they both sent their envoys, one along with Teribazus, and the other with his son. All this taking some time to transact, fresh surmises and suspicions of Teribazus were expressed to the king, who began to be out of heart, sorry that he had confided in him, and ready to give ear to his rivals who impeached him.

But at last he came, and so did his son, bringing the Cadusian agents along with them, and so there was a cessation ofarms and a peace signed with both the princes.

بنگرید به بند 24: http://www.bostonleadershipbuilders.com/plutarch/artaxerxes.htm

نیز:http://ebooks.adelaide.edu.au/p/plutarch/lives/chapter66.html

همانگونه که میبنید در متن اینترنتی کتاب اردشیر اشاره به خاتمه یافتن شورش با صلح است بدون انکه حتی اشارتی کوتاه بر وقوع جنگ نماید.

اما اوج دروغگویی  و یا شاید غرض ورزی جناب غیاث آبادی آنجایی است که حضرت استاد در تأیید گفتار خویش به کتاب دیودور سیسلی ارجاع داده است.

آدرس ایشان عبارت است از: دیودور سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانه تاریخی، ترجمه حمید بیکس شورکایی و اسماعیل سنگاری، انتشارات جامی، تهران، ۱۳۸۴، صفحه ۱۴۹؛

اما انچه ما در این ادرس دیدیم  نه تنها هرگز نشانی از انچه این محقق  میگوید نیست بلکه  همانطور که ذیلا می آید روشن میشود که او علنا دست به جعل تاریخ یازیده است؛ متن صفحه ۱۴۹ از کتاب مزبور بدون هیچ تغییر و تبدیل و تخریب و تحریف در پایین آمده است :

بند33کتاب دوم /صفحه ی 149کتاب : در زمان پادشاهی آرته (= شاه ماد،نزدیک به یکسده پیش از ظهور کوروش بزرگ mmj)، جنگ بزرگی بین مادها و کادوسیان روی داد . منشا آن چنین بود: یک پارسی به نام پارسود -که بخاطر شجاعت و دوراندیشی و دیگر خصلتهایش مردی برجسته و بزرگ بود- مهر و دوستی شاه (=ارته)را نسبت به خویش جلب کرد به گونه ای که شاه هنگام مشورت بیشترین تاثیر را از وی میگرفت. پارسود به سبب حکمی که شاه علیه وی صادر کرده بود رنجیده خاطر شده، همراه با سه هزار پیاده نظام و هزار سوارنظام، نزد کادوسیان پناه برد و خواهرش را به ازدواج یکی از برجسته ترین رجال این سرزمین دراورد. این یاغی ، این سرزمین را برای کسب استقلال خویش برانگیخت و خود به عنوان سرکرده، برگزیده شد. وی پس از اگاهی از این که نیروی های بی شماری علیه وی فرستاده شده است ، تمامی کادوسیان را به جنگ فراخوانده ، اردویش را در دربند ورودی این سرزمین - همراه  با سپاهی کمتر از 200هزار نفر نبود-  برپا ساخت. وی با پادشاه ، آرته ، که همراه 800هزار سرباز به جنگ آمده بود، پیکار کرد و بیش ز 50 هزار تن از آنهارا بخاک هلاکت رساند و باقی را از سرزمین کادوسیان راند. پارسود  که با این پیروزی تحسین و ستایش همگان را بخود جلب کرده یود توسط بومیان به پادشاهی برگزیده شد؛ وی از ان زمان پی در پی به ماد یورش می برد و آنرا ویران می کرد. پارسود به آوازه ای بلند دست یافت  و در آواخر عمرخود به جانشین خود سوگند رسمی داد که همواره کین کادوسیان علیه ماده را بردل داشته باشد و نذر کرد اگر روزی تبارش و جملگی کادوسیان با مادها از در صلح و اشتی در آیند، دچار لعن و عذاب الهی شوند.به این خاطر است که کادوسیان همواره دشمن مادها بودند و هرگز اطاعت پادشاهان آنها - تازمانیکه کوروش امپراتوری را ازان پارسیان کند- گردن ننهادند.

 

قضاوت  پیرامون انچه عینا و عملا از کتاب «ایران و شرق باستان در کتابخانه ی تاریخی » نوشته دیودور سیسیلی صفحه ی 149 با مقدمه ی دکتر شیرین بیانی، نقل شد در قیاس با تحریفات روشن و دروغگوییهای واضح جناب غیاث ابادی را به خوانندگان این نوشتار واگذار میکنیم بی آنکه بخواهیم شرحی بیافزاییم و از این بیشتر گوییم که غیاث ابادی در بیشتر نوشتارهای خود از روی حقد و کینه و دشمنی و غرضی که به ایران باستان دارد یا پیدا کرده است دست به تحریف و تخریب و جعل تاریخ زده و با وقاحت و دنائت تمام مدعی راستگویی نیز هست!

به راستی این دنائت و پستی نیست که اینچنین دروغ گفته و  سپس مدعی شود که :

وظیفه محقق مستقل فقط دروغ نگفتن است و بس

به عنوان پژوهشگری مستقل که برای کسی یا جایی کار نمی‌کند و مدیون کسی نیست، فقط وظیفه و تعهد اخلاقی و انسانی دارم که در نوشته‌های خود دروغ نگویم و اگر اشتباه کرده باشم در رفع آن بکوشم. رعایت کردن احساسات کاذب و تعلقات تاریخی دیگران و بزرگداشت پهلوان‌پنبه‌ها وظیفه من نیست. چون من مادر نازکش بچه‌های لوس (و بعضاً بی‌تربیت) نیستم.


 

دروغ را به اندازه دهانتان بگویید! چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

از دیروز که مطلبی با عنوان «جایزه» نوشتم و یک جعبه پشمک اعلای یزد معین کردم برای کسی که بتواند سندی در ادعاهای محیرالقول کورش‌پرستان و دیگر پیروان راه راستی بیاورد، واکنش‌هایی فرستاده شده پر از جلوه‌های ادب. خب عزیز جان! قربون آن هوش سرشارتان بروم، الهی جز جیگر بگیره هر کی چشم نداره نبوغ و تلقی شما را ببینه! «دروغ را قد دهانتان بگویید»، چرا اینقدر دروغ را شاخدار و دُم‌دار می‌گویید که نتوانید از عهده جوابش بر آیید و شروع کنید به جوش آوردن در فصل گرما؟

 

آیا مخاطبین غیاث آبادی از گوسفندان و احشامند؟

بگذارید از جنبه های دیگری نیز ادعای غیاث آبادی را بررسی کنیم؛ اگربه ادعای غیاث آبادی کادوسیان برای همیشه ی تاریخ نابود و محو شده اند بایستی هیچ نشانی در تاریخ از خود بجای ننهاده باشند. درحالی که رد پای آنان درتاریخ هخامنشیان و جنگ های ایرانیان مکرر بجا مانده است توضیح آنکه سواران و جنگجویان کادوسی از جمله جنگجویان دلیر و شجاعی بودند که شهرت آن ها در دلیری و شجاعتشان در نبردها مورخان یونانی و رومی را مجبور به یاد کردن از آنها می کرد. ازاینرو سپاهیان کادوسیان رکنی از ارکان سپاه هخامنشی بشمار می آمدند. چنانکه هرودوت هالیکارناسی در زمره ی لشکرکشی خشیرشا به یونان نام مردم گرگان را در زمره ی سپاهیان آورده است :

«کیسی ها -کاسی ها- کم و بیش همان جامه پارسیان را داشتند اما به جای کلاه نمدی ، دستار برسر بسته بودند . فرمانده اینان آنافس پسر اوتانس بود. هیرکانیان (=گرگانیها؟) نیز لباس و سلاحی مانند پارسیان داشتند و فرمانده انها مگاپانوس بود که سپس ساتراب بابل شد»هرودوت ،کتاب 7بند62

«کاسپین ها - کاسی ها- (احتمالا کاسی های مرکزی-لرها؟)لباس چرمی بتن داشتند و دارای کمانی از نی به سبک بومی خود و شمشیرهای کوتاه بودند و فرماندهی آنان را آریومردوس برادر آرتوفیوس برعهده داشت» هرودوت کتاب7بند67

درجنگهای ایرانیان با اسکندر نیز مرتبا سپاه گرگانی را میبنیم که در زمره سپاه ایران در حال جنگیدن با سپاه مقدونی است. برای مثال در جنگ گرانیک سپاهیان گرگانی مشهور بودند

«بعد از او سپیردات والی ولایات ینیانی که ریاست سواره نظام گرگانی را داشت » پیرنیا 2/901 بنقل از دیودور

همچنین مورخان اسکندر در زمره ی تدارکات داریوش سوم برای جنگ ایسوس اورده است که

«(شمار) ارامنه ،40هزارپیاده و 7هزار سوار، گرگانی ها که شجاعتشان در آسیا معروف است ، 10 هزار سوار..... از سواحل بحر خزر هشت هزار پیاده و دویست سوار » پیرنیا 2/929 بنقل از کونت کورس

همچنین ترکیب سپاه ایران در جنگ گوگمل :

«ساتی برزن، هراتی ها را و فراتافرن،سوارهای پارتی ، گرگانی ، تپوری را. مادی ها ، کادوسیان ، ساکه سینیان در تحت فرماندهی آثروبات بودند » پیرنا 2/988

و همچنین مورخین اسکندر درباب فتح شهر گرگان بدست او اورده اند :

« سکندر وقتی که به گرگان می رفت ، قشون خود را سه قسمت کرد ؛ ...پس از این اسکندر از معابر گذشته وارد گرگان شد به طرف زادراکرت رفت (استراباد کنونی تقریبا). در اینجا به (سرداردیگرش) کراتر رسید بی اینکه سپاهیان اجیر یونانی را که در خدمت داریوش بودند ، دیده باشد، ولی تمامی سرزمنیهایی را که از آن می بایست بگذرد به زور یا با مذاکره و قرارداد به اطاعت دراورده بود. » «پس از آن اسکندر وارد گرگان شد و تمام شهرهای آنرا تصرف کرد. وقتی که او از این مملکت عبور میکرد به شهرهایی رسید که موسوم به شهرهای خوشبخت اند. »پیرنیا 2/1171-1174

باری ، همه ی این نام ها و یادها از گرگان و جنگجویان آن و نیز شهرهای آباد آن، زمانی است که به ادعای غیاث آبادی تمامی مردم گرگان از روی زمین و یادکرد تاریخ محو شده اند. این ادعای دروغین غیاث آبادی درحالی است که منابع معرفی شده ی غیاث آبادی هرگز از نابودی این قوم سخن نگفته اند. افزون براین مگر نه اینست که شاهان اشکانی از همین ایالات پارت و گرگان سربرآورده مدتی در اماکن صعب العبور این دیار علم استقلال برداشتند و نهضت آزادی ایران را از همین دیار آغاز کردند؟ یا مگر جز اینست که بارها در طول تاریخ از گرگانی ها یاد شده چه در دوره ی ساسانیان و چه در دوره ی عربها ؟ مگر غیر از اینست که خود غیاث ابادی از فردوسی نقل میکند که گرگانی ها در زمان انوشیروان شوریدند با این حال چگونه میتواند دروغی به این بزرگی ببافد و بسراید که مردم گرگان توسط هخامنشیان برای همیشه از تاریخ محو شدند! مگر نه اینست که مردم آن دیار در دوره ی عرب ها و جهل و جور اموی و عباسی بارها سربشورش نهاده یا تا مدتها مستقل از انها می زیستند. با اینهمه شاهد تاریخی آیا می توان چنین ادعای گزافی مطرح کرد که اینان برای همیشه ی تاریخ توسط هخامنشیان محو و نابود شده اند ؟!

 این داستانسرایی غیاث آبادی، حقیر را بیاد این داستان می اندازد که : روزی یک شیاد مفلوک فرومایه بر بالای منبر جست و بانگ برآورد که های و هوار ! ای مردم روزگار! می دانید که امامزاده یعقوب را در مصر بر فراز مناره شیر درید؟! مردم ساده ی شیفته و شیدای این شیاد هم کف میزدند و هورا میکشیدند تاکه روزی فرد دانایی پیداشده گفت : ای شیاد ! نخست اینکه امامزاده نبوده و پیغمبرزاده بود و خود نیز پیغمبر بود! دودیگر یعقوب نبود و یوسف بود! سوم اینکه مصر نبود و کنعان بود! چهارم اینکه بالای منبر نبود و ته چاه بود! پنجم اینکه شیر نبود و گرگ بود! ششم اینکه اصل داستان هم دروغ بود!

خود استاد غیاث ابادی سالها پیش چنین مینوشت:

دلیل اینکه چرا جوانان جستجوگر هویت ملی که به دنبال گمشده‌ای نزدیکتان می‌شوند و خیلی زود از پیرامونتان می‌گریزند را در گفتارهای انتقادی امثال بنده و استاد رجبی جستجو نکنید. دلیلش را در گفتار و کردار خود بجویید. جوان امروز را نمی‌توان به مانند نسل‌های پیشین فریب داد. حتی به مانند یک نسل پیش. اکنون دروغ‌ها و فریب‌های تاریخی را نمی‌توان به نام واقعیت‌ها به خوردش داد. او دلیل و سند معتبر تاریخی می‌خواهد. سخن من و شما (هر قدر که زیبا و احساساتی باشد) برای او سند نیست. امروزه اوج عصر سرعت و فراوانی اطلاعات در سراسر تاریخ بشری است. همه اینرا فهمیده‌اند که دیگر ممکن نیست به نسل امروز دروغ‌های تاریخی گفت. می‌فهمند و از پیرامونتان می‌گریزند. آنان از این همه دروغ که پیرامونشان را گرفته، خسته و بیزارند. چرا نکته به این سادگی را درک نمی‌کنید؟

امروز حال او انچنان شده که سزاوار همین گفتار است.

«در این نوشتار از الفاظی تند مانند ،شیاد، دروغگو ، تحریف تاریخ و....امثالهم بکار رفته است که همگی صرفا مقتضای انچیزی است که نگارنده از نوع نگارش و استناد به منابع  مقالهی مزبور توسط اقای غیاث ابادی دریافته است از اینرو لازمست یاداور شد که نگارنده از بکارگیری این الفاظ هیچگونه دشمنی و قصد و غرضی نسبت به اقای غیاث ابادی نداشته  و انچه بیان شد مقتضای نوع نوشتار مورد نقد طلب میکرد و اینکه ممکن است این الفاظ توهین تلقی شود از همه و ان جناب پوزش میطلبم»

/ 5 نظر / 317 بازدید
pldn

درود بر شما... زیبا بود و شیوا.... براستی تا چه اندازه این غیاث ّبادی دروغگوست؟این چندمین نوشته اوست که گند دروغ بودنش بلند شده؟

پونه

درود بدنبال ریشه ی اجدادم از سرزمین گیلان ، درباره کادوسیان ، ماد ها ، آماردها و .. بسیار تحقیق کردم. تا جایی که تاریخ میگوید، زمانی که کوروش سرزمینی را به نام ایران منسجم کرد،گیلان در آن نگنجیده بود . گیلان ،تا تالش و حتا ارمنستان قومی بسیار کهن و بجا مانده از آمارد ها بودند. آمارد ها آریایی نبودند. تمدن تپه مارلیک نمونه ای از انهاست. آنها مهر پرست بودند و مادر تبار. بعدها از آماردها ، مادها به جا ماندند،باستان شناسان تمدن تپه سیلک در کاشان را نیز به دلیل تشابه در آثار و ابزار به جا مانده به شاخه ای از تمدن مارلیک نسبت میدهند. زمان ظهور کادوسیان مربوط به دوران بعد از جنگ ماد ها با پارسها میشود . برابر با دوره پادشاهی داریوش. داریوش در سنگ نبشته ای که نام همه ساتراپی ها را که خراج میدادند نوشته ، نام کادوسیان وجود ندارد. حتی این منطقه را نه به عنوان دشمن آورده و نه به عنوان ساتراپی ای که همراه در جنگهایش باشند. میگویند مادر کوروش از مادها بود. پس کوروش خودش نیز ماد هم بوده. اساساً کادوسیان یا گیلکان انموقع با این نام وجود نداشتند. آنها آمارد بودند در ضمن در زمان ساسانیان و جنگ با اعراب گیلکها سپاه بزر

ارتاک

اگر من حق مطالعه و اظهار نظر دارم ، هم مقاله ی اقای غیاث ابادی را خواندم و هم این پاسخ را . منتقد به شیوه ای عجیب بیش از اینکهع وارد بحث علمی شود شخصیت اقای غیاث ابادی را نقد کرد. گذشته از اینکه اصل این ماجرا به نظر صحیح باشد . یعنی در اصل مسئله حق با اقای غیاث ابادی است اگر شاخ و برگهایش را بعضاً نادیده بگیریم .

حامد

سپاس از این مطلبی که گذاشتید. فقط من یک موضوع رو درباره نظر خانم پونه میخواستم عرض کنم. آماردها بنابر نظر ریچارد فرای، آملی کوهرت و دانشنامه ایرانیکا، یک قوم آریایی بودند. البته به نظر شخص بنده و با توجه به تحقیقات بسیار دقیق دکتر جهانشاه درخشانی، اصن مرزبندی آریایی و غیر آریایی معنا ندارد. همچنین با توجه به یافته های شهر سوخته و جیرفت که به کوشش دکتر مجیدزاده صورت گرفت کشور معروف آرتا (مربوط به هزاره سوم ق. م) که در الواح سومری آمده یافت شد. جالبه که هرودوت از پارسیان با عنوان آرتین ها نام برده است.(تاریخ هرودوت، کتاب 7، بند 61) فرضیه مهاجرت آریایی ها مدت هاست که زیر سوال رفته. جایی هم خواندم که کادوسیان داوطلبانه فرمانبردار کوروش شدند. بر اساس گفته گزنفون کوروش شهربانی ماد، ارمنه و کادوسیه را به یکی از پسرانش داد ( سایروپدیا، کتاب 8، فصل 4) همانطور که در متن هم اشاره شد هرودوت از وجود کاسی ها در سپاه خشایارشا نام می برد. می دانیم که کاسی ها بی ارتباط به کادوسیان نیستند.

حامد

الا ای حال جنگی میان کوروش و کادوسیان گزارش نشده است یا فرمانبرداری آنها داوطلبانه بوده و یا از آنجایی که کادوسیان قصد جنگ با کوروش نداشته اند و خطری برای او نداشتند کاری به یکدیگر نداشتند و شاید در صلح بودند