زن در شاهنامه

فردوسی عاشق همسرش هم بود

گرفته شده از: هفت کشور

 

در شعر زیر چهره ی لطیفی از فردوسی نمایان می شود؛ چهره ای که جا دارد بیشتر درباره ی آن بدانیم. در شاهنامه قبل از آنکه داستان بیژن و منیژه نقل شود فردوسی خاطره ای دل انگیز تعریف می کند.

نقل می کند که در شبی تاریک و تار ناگهان از بستر بجست و از بت مهربانش تقاضای شمع کرد. بسیاری معتقدند که این بت مهربان همان همسر فردوسی بوده است. فردوسی ماجرای خودش و همسرش را بسیار زیبا شرح می دهد و این لحن سخن گفتن فقط از کسی بر می آید که عاشق باشد. این نشان می دهد فردوسی بسیار به همسرش مهر می ورزید.

به هر حال از بت مهربانش می خواهد که می و چنگ بیاورد و این زن با وفا و مهربان چنین می کند. در آخر پس از آنکه به قول خود فردوسی «با کام شدند جفت» از این بانوی با فرهنگ می خواهد تا داستانی برای او نقل کند و بانو هم چنین می کند.


در اینجا گزینشی از این شعر بلند را می گذاریم:

 

شبی چون شبه روی شسته به قیر

نه بـهرام پیـــدا نه کیــوان نه تیـــــــر

 

سپاه شب تیــــره بر دشــــت و راغ

یکی فــــرش گســـــترده از پــرِّ زاغ

 

نـــموده ز هر سو به چشم اهـــرمن

چــو مــــار سیه باز کــرده دهـــــــن

 

-------------------------------------------

 

نبُد هیـــــچ پیدا نشـــیب از فـــــراز

دلــــم تنگ شــــد زان شــب دیریاز

 

بدان تنگــی انــدر بجســـــتم ز جای

یکی مهــــربان بودم انـــــــدر سرای

 

خروشــــیدم و خواســــتم زو چــراغ

برفـــــت آن بــت مـــــهربانـم ز بــاغ

 

-------------------------------------------

 

مرا گفت شــــمعت چـه باید همی

شب تیــــره خوابت نبـــاید هــــمی

 

بدو گفتم ای بت، نیَم مردِ خــواب

یکی شمع پیش آر چـون آفتــــاب

 

بِـــــنه پیشـــم و بــزم را سـاز کن

بچنگ آر چنگ و مــــی آغــــاز کن

 

-------------------------------------------

 

بیاورد شــــــمع و بیـــامــد به باغ

برافروخت رخشنده شمـع و چراغ

 

مِـــــی آورد و نـار و تُـــرنج و بهـی

زدوده یـکــی جـــام شــاهنشهی

 

مرا گفت بــرخیــــز و دل شــاددار

روان را ز درد و غــــــــــــم آزاد دار

 

گهی مِی گسارید و گه چنگ ساخت

تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت

 

دلــــم بر هــــمه کــــام پیــروز کرد

که بر من شـــب تیــــره نوروز کـرد

 

-------------------------------------------

 

بدان ســرو بن گفتم ای ماهروی

یکی داســـتان اِمشـــبم بازگوی

 

که دل گیـــرد از مهر او فر و مهر

بدو اندرون خیــــــره ماند سپهر

 

مرا مــــهربان یـار بشنو چه گفت

ازان پس که با کام گشتیم جفت

 

بپیمای مِـــــــی تا یکی داستان

فــــرو خـــوانــم از دفتر باســتــان

 

آمیخته ای از «تصحیح ژول مُل» و «نسخه مسکو»

بن مایه ها:

شاهنامه فردوسی، به تصحیح ژول مُل. تهران: نشر بهزاد، ۱۳۸۹، ص ۲۸۴

شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه مسکو. تهران: نشر محمد(ص) بهزاد، ۱۳۷۷، ص ۲۴۹

/ 0 نظر / 218 بازدید