نامه‌ای به آقای غیاث‌آبادی و دعوت به مناظره

دوست گرامی، جناب آقای غیاث‌آبادی

سپاس از نقدی که، به درخواست من، بر کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه داشتید و هم‌چنین سپاس از برای انتشار پاسخ دکتر وکیلی، که برای‌تان فرستادم. در این‌باره، و با توجه به نقدی که بر کتاب دوست‌ِ مشترک‌مان فرشاد فرشیدراد داشتید، دو نکته به نظرم رسیده که برای‌تان می‌نویسم، و هم‌چنین یک دعوت؛ دعوت به حضور در نشست نقد و بررسی کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه و مناظره با نویسنده‌ی آن.

۱. در گفت‌وگویی که مدتی پیش داشتیم به کتاب جغرافیای کهن و سرزمین‌های گمشده اشاره کردید و گفتید که این کتاب را نقد نمی‌کنید. اکنون که نقد شما بر این کتاب و پاسخِ نویسنده‌ی آن آقای فرشیدراد را می‌خوانم، به‌ویژه از در کنار هم قرار دادنِ چندین‌باره‌ی نام او با نویسنده‌ی کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه در نوشته‌تان، شگفت‌زده شده‌ام؛ هر چند می‌توانم حدس‌هایی درباره‌ی علت این کار بزنم. به هر رو، ضمن احترام به دوست مشترک‌مان، ندیدنِ تمایز میان این دو نویسنده و پژوهشگر از فردی ریزنگر و خرده‌بین چون شما بعید است. آقای فرشیدراد و دکتر وکیلی دو شخصیت متمایز هستند و سخن‌هایی به کلی متفاوت را در بافت‌هایی گوناگون بیان می‌کنند و به این شکل در هم آمیختن گفتارهای‌شان یا از سر نادانی نسبت به تمایزشان برمی‌خیزد و یا به نظر می‌رسد غرضی شخصی در آن باشد که سزاوار شما نیست. من دور از شما می‌دانم که به‌جای نقد و سخن منطقی زدن فقط به اشاره‌هایی نامستند بسنده کنید. دست‌کم در موضوعی مانند «یونانیان» دکتر وکیلی کتابی دارد قطور و مستند که می‌تواند مورد نقد قرار گیرد (کتاب اسطوره‌ی معجزه‌ی یونانی که آن را همراه با کتاب تاریخ کوروش هخامنشی به شما داده‌ام) ــ و شاید علت کوتاه و فشرده‌‌نویسی‌شان در این مورد در کتاب اسطوره‌شناسی... هم به درج نظرهای‌شان در همان کتاب برگردد. درباره‌ی ارزش‌مندی آن کتاب هم شاید بی‌مناسبت نباشد به جمله‌ای از استادمان، شادروان مرتضی ثاقب‌فر که از افراد صاحب‌صلاحیت در حوزه‌ی «تاریخ روابط ایران و یونان» و «یونان‌شناسیِ عصر هخامنشیان» به‌شمار می‌رفت، اشاره کنم که نوشت: «درباره‌ی این کتاب باید گفت که از نظر کثرت منابع و جامع و مستدل و سیستمی بودن، چند سر و گردن بر نوشته‌های پیشینیان (از جمله مجلدات مفصل و پرشور و درست ولی بی‌انسجام دکتر بدیع در یونانیان و بربرها و اشاره‌های کوتاه و پراکنده‌ی خود من، چه در کتاب چاپ‌نشده‌ی آگاهی آریایی و چه در پانوشت‌های ترجمه‌ها و حتی مقدمه‌ی کمابیش طولانی‌ام بر ترجمه‌ی تاریخ هرودوت) برتری دارد» (روزنامه شرق، 21/6/91).

۲. در آغاز نقد، به موضوع نقلی از کتاب «منشور کوروش هخامنشی»تان در کتاب «تاریخ کوروش هخامنشی»ِ دکتر وکیلی اشاره کردید که چون همان‌هنگام به طور ایمیلی برای من اِبراز کرده و من پاسخی از نویسنده برای شما گرفته بودم ــ که به‌واسطه‌ی حُسن‌نیت‌شان کمی طولانی است ــ بهتر می‌دانم که به پاسخ او نیز اشاره شود (شاید نیازی به اشاره نباشد که دکتر وکیلی همواره در نوشته‌های‌شان کوشیده‌اند هر جا که از نظر نویسنده‌ای بهره بردند منبع را بیاورند و از این‌رو، در چند جایی که به نوشته‌ای از کتاب‌های شما اشاره شده مأخد آن نیز ذکر شده است). بخشی از پاسخی که از دکتر وکیلی برای‌تان گرفته بودم چنین است:

«... موردی که آقای غیاث‌آبادی گوشزد کرده بود را بررسی کردم. به نظرم او حق داشته فکر کند من چیزی را از او وام ستانده‌ام اما حق نداشته بابت ارجاع ندادنم دلگیر شود. به نظرم اگر به اصل متن راولینسون می‌نگریست شاید شبهه‌اش برطرف می‌شد. من متن مورد نظر ایشان را یافتم. او در پشت جلد کتابی که در آن ترجمه‌ای که از کتیبه‌های پارسی باستان به دست داده و سازمان میراث فرهنگی منتشرش کرده، دو متن کوروش و آشوربانیپال را با هم مقایسه کرده. او در آنجا گلچینی از متن آشوربانیپال به دست داده که من آن را مدت‌ها پیش خوانده بودم. من در صفحات مورد نظر از کتابم، بخش‌هایی برگزیده از کتاب راولینسون و پینچز را ترجمه کرده‌ام که جملاتی همسان با موارد گلچین‌شده توسط ایشان است. هیچ بعید نیست خوانده شدنِ متن ایشان در گلچین بخش‌های یادشده تأثیر گذاشته باشد. هرچند به نظرم هر کس با هدفِ مقایسه‌ی دو متن پارسی و آشوری به سراغ کتیبه‌ی آشوربانیپال برود، کمابیش همان بندها را برخواهد گزید. با این وجود، کافی است سه متن (روایت من و ایشان و راولینسون) کنار هم نهاده شود تا معلوم گردد که من گلچینی از جملات راولینسون را ترجمه کرده‌ام، و روایت ایشان را تکرار نکرده‌ام. تنها یک نمونه‌اش آن‌که ایشان کلماتی مانند سپاهیان را در متن خود گنجانده، در حالی که این کلمه در اصل متن وجود ندارد و من هم به پیروی از راولینسون آن را درون قلاب‌بند گذاشته‌‌ام تا معلوم شود که افزوده‌ی مترجم بوده است. در کل، این‌که انتخاب این جملات از ترجمه‌ی راولینسون از انتخاب ایشان از ترجمه‌ی راولینسون (یا ترجمه‌ای مشابه) تأثیر پذیرفته، شکی ندارم. تا جایی که خود به یاد دارم، این تأثیر خودآگاه نبوده، یعنی قاعدتاً خواندن متن ایشان، که چند سال پیش‌تر از مطالعه‌ی متن راولینسون رخ داده، در انتخاب‌های من تأثیر داشته است. اما این که ایشان انتظار داشته‌اند به خاطر این تأثیر به ایشان ارجاع داده شود، به نظرم چشم‌داشت بزرگ و ناپذیرفتنی‌ای است که تناسبی با ابعاد امرِ وامگیری‌شده ندارد.

سه دلیل برای این موضوع دارم: نخست؛ ایشان خود متن را از اکدی ترجمه نکرده، بلکه آن را ــ احتمالاً مستقیم یا غیرمستقیم ــ از راولینسون وامگیری کرده، بی‌آن‌که به مرجع اصلی‌اش اشاره کند. یعنی انتظاری را که در مورد تأثیری روان‌شناختی از من داشته، خود درباره‌ی وامگیری صریح متنی شناسنامه‌دار رعایت نکرده است. متنِ یادشده را راولینسون ترجمه کرده و اگر قرار است به کسی ارجاع شود، اوست، نه کسی که بی‌ارجاع به وی ــ یا دیگری ــ متنش را در کتاب خود گنجانده است. دوم؛ ایشان انگار تلویحاً نوشته‌اند که مقایسه‌ی متن آشوربانی‌پال و کوروش کاری بوده که من از ایشان تقلید کرده‌ام. لازم است گوشزد کنم که چنین مقایسه‌ای کاری چندان خلاقانه نیست که تنها به ذهن یک تن خطور کند. پیش از این که ایشان آن کتاب چهل صفحه‌ایِ محل دعوا را منتشر کنند، پیر بریان، آملی کورت، گایگر و نیولی در متون گوناگونی کتیبه‌ی حقوق بشر کوروش را با سایر متون آشوری و به ویژه فتح‌نامه‌های آشوربانیپال مقایسه کرده بوده‌اند. فهرست این مقایسه‌ها را می‌توان تا شرح‌های عبری کتاب اشعیا و عاموس در قرون وسطا نیز ادامه داد که در بافتی دینی و نه تاریخی انجام پذیرفته است. مقصود من این نیست که ایشان لزوماً این مقایسه را از این کسان وام گرفته‌اند، چون به نظرم هر کس چند متن را بخواند خود به خود به مقایسه دست خواهد زد و این هنری نیست که کسی بخواهد بابتش به دیگری ارجاع بدهد. مقایسه‌ی من هم بین سه متن است و نه دو متن مورد نظر ایشان. بنابراین در مواردی از این دست، به نظرم، خود را صاحب امری عمومی دانستن است یا بدتر از آن، خود را مالک اموال دیگران دانستن است. و اما سوم؛ دلیل این که من اصولاً به متن ایشان ارجاع نداده‌ام، آن است که کتاب مورد نظرشان به نظرم متنی علمی نیست. جدای خطاهای فاحشی که در ترجمه‌ی متون پارسی باستان بروز کرده، و مثلاً اسپرده را به اسپارت برگردانده، خودِ متن فاقد مرجع‌نویسی درست است و اگر کمی با سوءظن بدان بنگریم، در آن طوری وانمود شده که انگار ایشان متن را از پارسی باستان برگردانده‌اند. من برای مراجع یادشده به کتاب کنت ارجاع داده‌ام که متن مرجع در این زمینه است و اگر هم خرده‌ای بر آن دارم، به خاطر بافت علمی‌اش می‌توانم بنویسم و بگیرم، که در داریوش دادگر نوشته‌ام و گرفته‌ام...».

به هر رو، اکنون که نقد شما و پاسخ دکتر وکیلی، بر خلاف میل من، بیشتر به سوءتفاهم‌ها دامن زده از شما پیشاپیش دعوت می‌کنم در نشست نقد و بررسی کتابِ یادشده حضور بیابید تا در آنجا، در حضور دوستان مشترک و اصحاب رسانه، به آرمانِ مبارزه با جعل و نادرستی‌ای که برای خود قائل هستید گامی دیگر نزدیک شوید و از گفت‌وگوی رودرروی شما ماهیت نادرستی ادعاها و کیفیت جعل منابع نمایان شود. فراموش نشود، همان‌طور که بارها به شما گفته‌ام، من هم به درستی‌ِ چنین آرمانی باور دارم هر چند در شیوه‌ی اجرایش به شما نقد دارم و همان‌طور که بارها گفته‌ام، به‌نظر من، در نقدِ به‌زعم‌ِ خود افراط‌‌روی‌ها خود راه افراط را پیش گرفته‌اید.

پیشاپیش از حُسن توجه‌تان، هم‌چون همیشه، سپاس‌گزارم.

علیرضا افشاری

/ 4 نظر / 13 بازدید

خوشبختانه اقاي غياث ابادي به حقايقي دست يافته اند كه كوروش پرستان نميخواهند ان حقايق را باور كنند

بيدار

غياث آبادى اگه توانايى پاسخ دهى به مخالفاش داشت بخش نظرات تو وبلاگش ميذاشت معلومه منصفانه نظرات مخالفاشو نمىذاره

من وقتی دیدم یه آدم دروغ گو مثه غیاث آبادی این کتابو به قول خودش نقد کرده و به نظر من تخریب کرده، متوجه شدم که این کتاب بسیار کتاب خوبیه. حداقل برای من یکی که کارای غیاث آبادی جواب عکس داده

پونه

به نظرم کار اشتباهی کردین! وقتی یک انسان بیمار اراجیف مینویسد و اطلاعات تاریخی اش نقص دارد و حتی چنان بیسواد است که نسبت به فقر مطالعۀ خودش در بی خبری به سر میبرد، چه مناظره ای با او دارید؟! معذرت میخوام ، سرتون درد میکنه؟!! خوشا به حالش که اینقدر بی رگ و بی هویته!